قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

628

خلاصة التواريخ ( فارسى )

سلطان ابراهيم ميرزا عصا در دست مجلس را گذرانيد « 1 » . شاه عالمپناه تحسين بسيار فرموده بر زبان جارى ساختند كه « 2 » اگر نه وى مىبود مجلس اينچنين منعقد نمىشد . و هم در اين روز محمد قلى سلطان ولد حاجم خان ازبك والى خوارزم كه از « 3 » نباير چنگيز است و ايلچيان ابولخان « 4 » ولد دين محمد و ايلچيان پادشاه « 5 » فرنگ [ دن سبستيان ] « 6 » كه به پرتكال اشتهار دارد و حكام گرجستان عيسى خان ولدلوند و سيماوون بيك ولد لواصات و شاه رستم حاكم لرستان كه در درگاه گيتى پناه بودند ايشان را به مجلس بهشت آيين درآورده اعزاز « 7 » و احترام تمام فرمودند و در روز سه‌شنبه شهر « 8 » جمادى الثانى سنهء مذكوره « 9 » تخماق سلطان ولد شاهقلى سلطان استاجلو كه در زمان شاه جنت مكان به رسالت روم رفته بود ، سلطان مراد پادشاه روم تبركات موفور و تنسوقات غير محصور از غلامان پريوش « 10 » با خيمه‌هاى زركش و اسبان تازى و باد پايان شامى و حجازى و خرگاه چهل سرى و بارگاه اطلس شوشترى و صندوقهاى سيم و زر و كتب نفيسه و اقمشهء شريفه كه به وى عنايت كرده بود با چاووش سلطان مراد به درگاه عالمپناه آمده به وسيلهء امرا به پابوس حضرت اعلى مشرف گشت مكتوبى كه مشتمل بود بر اظهار محبت و و داد و اشعار « 11 » قواعد مودت و اتحاد گذرانيد . و هم در هيجدهم شهر جمادى الثانى مير عنايت اللّه اصفهانى قاضى معسكر را مقرر فرمودند « 12 » كه با تعيين نمودن صدر مثال شرعى جهت ارباب مخاصمه و دعاوى « 13 » نوشته بر ظهر آن حكم عالى نويسند . و هم در آن اوان پيكر بيك قاجار كه از نشاء جنون بهرهء تمام داشت بىتقريب بر سر يوسف خليفه ولد شاهوردى سلطان قاجار زياد اغلى كه حاكم گنجه بود رفته آن بيچاره را در روز يكشنبه ششم شهر رجب سنهء مذكوره در حمام به قتل آورد « 14 » و بدين اكتفا نكرده مادر وى را نيز به راه عدم فرستاد « 15 » . چون اين خبر به شاه والاگهر رسيد ، بسيار بر راى « 16 » عالى گران آمده فرمان همايون به گرفتن او صدور يافت ، خدمتش گنجشگ‌وار اسير قفس « 17 » بلا و بستهء دام عنا گرديده كبوتروار در مضراب « 18 » اضطراب افتاد . و همچنين در روز سه‌شنبه هفتم شهر شعبان « 19 » سنهء مذكوره شاهزاده‌هاى عظام ، سلطان سليمان ميرزا و سلطان مصطفى ميرزا كه هر دو درى « 20 » بودند از درارى سلطنت و جهانبانى ، به فرمودهء شاه عالم به قتل آمدند . شاهزاده سلطان سليمان ميرزا را « 21 » كه قبل از اين به خال وى شمخال سلطان سپرده بودند و در منزل او محبوس بود ، به مشار اليه حكم شد كه شاهزادهء خواهرزاده خود را خود به قتل آورد . ولادت شاهزادهء مذكور در « 22 » نخجوان در خانهء ارزانى آقاى « 23 » كلانتر آنجا كه مرحومى شاهقلى « 24 » خليفهء ذوالقدر مهردار در آن « 25 »

--> ( 1 ) - م ، ن : گذرانيده ( 2 ) - ن : كه نه وى بود ( 3 ) - ن : « از » ندارد ( 4 ) - ب ، م : ابو الخان ( 5 ) - ن : « پادشاه » ندارد » ( 6 ) - ب ، م ، ن : والى شتا ( 7 ) - ن : اغواز ( 8 ) - م : « شهر » ندارد ( 9 ) - مز ، ب ، ن : مذكور ( 10 ) - م : پرنوشن ( 11 ) - مز ، م : « و » ندارد ( 12 ) - م : فرمودند تا تعيين ( 13 ) - م : دعاى وى ( 14 ) - ن : آوردند ( 15 ) - ب : فرستاده ( 16 ) - ب ، م : به راى ( 17 ) - مز ، ب : قفص ( 18 ) - ب ، م : مصطراب . ن : مضطراب . ن : ( 19 ) - ن : شعبان المعظم ( 20 ) - ن : دررى ( 21 ) - ب ، م : « را » ندارد ( 22 ) - م ، ن : « در نخجوان » ندارد ( 23 ) - ب ، م ، ن ، آقاى ( 24 ) - ن : شاهقلى سلطان خليفه ( 25 ) - ن : در آنجا